مدتی در آپ ما تاخیر شد
خب ببخشید دیگر آقا دیر شد!
جشن تولد
دلم می خواد بخندم آقا عیده شب تولد شما رسیده
دلم می خواد یه جک بگم دیوونه که تا همیشه یادتم بمونه
فراموشت بشه فراموش شدی لباتو بستیدن و خاموش شدی
بیای و شمع کیکتو فوت کنی بادکنکاتو هر طرف شوت کنی
ولی گلم دنیا که این طورا نیس خنده که لقمه ی من و شما نیس
خنده شرایط داره هرتکی نیس همین طوری که الا بختکی نیس...
فراری
پدرم
جنگلبان سر به زیری ست،
تا امروز میلیون ها نهال کاشته
بی که بفهمد درختان را بزرگ که می شوند
کجا می بُرند!
مادرم
مرغدار چشم و دل سیری ست،
آنقدر که حتی یکی از میلیون ها جوجه اش را
هنوز به چشم ندیده است
خواهرم
تمام پارچه های سبز مادربزرگ را دخیل بسته
شاید اتفاق خوبی بیافتد
برادرم
می گویند لوله کش آسیاب هیزم شکن شده است!
و من
تحت تعقیبم
کسی می داند چرا؟
بچه مثبت!
تمام کارهای من قانونی است
می آیم
می خورم
می خوابم
می روم
تنها کار غیر قانونی من این است که در این بین
گاهی
کمی هم
فکر می کنم!
به هجده ساله ی بقیع
ساعت سه بود که رسیدم خونه! با خستگی، کبودی رو شونه
گردنم اصلاً دیگه جم نمی خورد زنجیر سنگینی روُ شونه می برد
نوحه خونِ هیات کل مرتضی توپ دلا رو می رسوند کربلا
آدم دلش می خواس که اونجا بودش شمر و اراذلا شو می تکوندش!
حیف محرم قَل و قَم حرومه آبکی حتی یه کم اَم حرومه...
عزرائیلیات۲۹
صفحه دو ساعت 23:12:21
«یاری بکن ای اجل که یاران رفتند»
بودند کسانی که چنین می گفتند
تا عزم نمودیم به قصد یاری
از گفته و ادعای خود وا رفتند
عزرائیلیات۳۰
صفحه دو ساعت 23:12:23
آهسته کمربند خودش را بندید!
غش غش پس از آن به ریش من هم خندید
یک ساعت بعد انتهای دره
آن بند به دور گردنش می تابید
عزرائیلیات۳۱
صفحه دو ساعت 23:12:36
بر روی زمین گاه عجب خر تو خره
بی عرضه مدیر و کاربلد در به دره
با این همه وارونه گی آدم ها
راسیتش اوضاع منم در خطره
عزرائیلیات۳۲
صفحه دو ساعت 23:12:45
ای آدم سفت حوصله داری ها
تکرار خور و خوابی و خرکاری ها
آخر تو چطور هیچ شاکی نمی شی
داغونم از این شکار تکراری ها
عزرائیلیات۳۳
صفحه دو ساعت 23:12:56
این بار ششم بود که در اوج غمش
افتادن با کله رو می داد دمش
هر بار بدون رخصت از من مالید
جز دفعه ی قبلی که خودم هل دادمش
عزرائیلیات۳۴
صفحه دو ساعت 23:13:05
از بچه ی آدم چه بگویم گله ای نیست
انگار که اصلا ز منش دلهره ای نیست
طوری موتور خویش برانند که انگار
در اصل میان خر و او فاصله ای نیست
عزرائیلیات۳۵
صفحه دو ساعت 23:13:15
می خواست که آغاز کند فیلمی را
هر روز خدا تیزر می زد از فردا!
دستور بیامد که برو فیدش کن
این مسخره ی چیز فلان رو حالا!
عزرائیلیات۳۶
صفحه دو ساعت 12:02:03
مغرور، به تنهایی من می خندید
از دور، به تنهایی من می خندید
با لشکر تشنه لب خود آن آدم
بدجور، به تنهایی من می خندید
عزرائیلیات۳۷
صفحه دو ساعت 23:15:56
یک روز به دیدار دلت می آید
در دلهره ها و مشکلت می آید
این قدر جلز ولز نکن آدم خوب
عزرائیل ناز و خوشگلت می آید!
عزرائیلیات۲۱
صفحه دو ساعت 23:11:42
نزدیک پسین بود که آقا آمد
قداره کشیده سمت زن ها آمد
یک لحظه گرفتم نوک بینی اش را
جانش چه سریع بچه بالا آمد!
عزرائیلیات۲۲
صفحه دو ساعت 23:11:47
ای بی خبران ز لذت شرب مدام
وی مرده ی نشئه گی، زمین خورده ی کام
خیام خدا چقدر گوید می نوش؟
می خوای که با اسکانیا روت بیام!
عزرائیلیات۲۳
صفحه دو ساعت 23:11:49
« ای عشق همه بهانه از توست»
دق دادن ابلهانه از توست
من سبک فرا مدرن دارم
این کشتن وحشیانه از توست
عزرائیلیات۲۴
صفحه دو ساعت 23:11:52
در مدرسه ی شبانه ای در ازمیل!
شاگرد نفهمید چه می پوشد فیل!!
استاد چنان زد به پسر بچه که مرد
قاضی به سفارشی مرا کرد دلیل!!!
عزرائیلیات۲۵
صفحه دو ساعت 23:11:56
دیشب به دلت برات شد می آیم
تا خُر خر شب بساط شد می آیم
راستش تو یه پارتی شلوغ درگیرم
برگشتنه گر که جات شد، می آیم
عزرائیلیات۲۶
صفحه دو ساعت 23:12
چندی ست که تو نه حکم تیری داری
نه سر به سر راست و چپی میزاری
جمعیّت این جهان تعادل می خواد
آدم تروری یه انقلابی، کاری!
عزرائیلیات۲۷
صفحه دو ساعت 23:12:15
شاعر به زمین و آسمان ها توپید
در شعر خودش به ریش من هم خندید
طالب شدمی سر به سرش بگذارم
بی جنبه به محض دیدنم در خود دید!!
عزرائیلیات۲۸
صفحه دو ساعت 23:12:18
کلا همه عمر خویش را نِق می زد
روی مخ کائنات تِق تِق می زد
از قله ی قاف با سر انداختمش
یک کاره به من هم انگ فاسق می زد!
عزرائیلیات۱۲
صفحه یک ساعت 3:30:21
هزاران مرد را دیدم که دارند
دلیری هایشان را می شمارند
فقط مونده خدا این شیر مردان
چطور از فکر من هم می فرارند
عزرائیلیات۱۳
صفحه یک ساعت 3:30:38
همه ش کارم شده لحظه شماری
اخیرا کشت و کشتاری نداری؟
یه چن لحظه س کسی رو چپ نکردم
خدا مُردم از این درد خماری
عزرائیلیات۱۴
صفحه یک ساعت 3:30:42
دو دستی یقه مو چسبیده بودش
حسابی از چشام ترسیده بودش
اگر می موند تر می زد به دنیا
خدای مهربون فهمیده بودش
عزرائیلیات۱۵
صفحه یک ساعت 3:30:49
محرم بود؛ قبل حمله، می خوند:
اگر می بود شمری ها رو می روند!
دو ساعت بعد بعدتر آهسته در رفت
قراری داشت باید زنده می موند
عزرائیلیات۱۶
صفحه یک ساعت 3:30:52
دو شب پیشا بگیر و بندی بودا
دقیقا تا سر شیفت خروسا
دو دستی پولشو چسبیده بودش
چرا این جوره این نسل یهودا؟!
عزرائیلیات۱۷
صفحه یک ساعت 3:30:55
تموم زندگی تون تلخ و سخته
تماما گریه ی بی وقته و وقته
اگر من هم نخندم توی روتون
که بایستی کنین دکّون و تخته
عزرائیلیات۱۸
صفحه یک ساعت 3:30:59
دو دستی محجرو چسبیده بودش
تموم عمرشو خوابیده بودش
زمان من که شد چله نشین شد
از این بدشانس تر کی دیده بودش
عزرائیلیات۱۹
صفحه یک ساعت 3:31
زمان قتل، شنبه؛ شغل کاتب
و قتّاله خری بی سرّ و صاحب!
دوباره جای اسرائیل، مردک
نوشته بود:« ازرائیل قاصب!»
عزرائیلیات۲۰
صفحه یک ساعت 3:31:05
چرا این قدر آدم ها حقیرین؟
نَگین از زیر کارا در نمیرین
ببینم خوبه من هم پایه تون شم
بیفتین توی جا اما نمیرین؟!
عزرائیلیات۷
صفحه یک ساعت 3:26:29
تموم غصه ها رو باز خوردن
دوباره مردن و از یاد بردن
کجایی فایز دشتی بنالی:
« مگر اون ها که غم خوردن نمردن»
عزرائیلیات۸
صفحه یک ساعت 3:27:05
دلم اندازه ی خورشید خونه
از این تن های در تبعید خونه
تلنگر می زنم آدم نمی شید
دلم از این که گاگولید خونه
عزرائیلیات۹
صفحه یک ساعت 3:27:08
دو پایی چرت و نکبت باره آدم
به فکر اذیت و آزاره آدم
خیالش مهلتش می دم قد نوح
عجب افکار شوتی داره آدم
عزرائیلیات۱۰
صفحه یک ساعت 3:30:04
حدود سال شصت قرن بیستم
بشر زد به سرنگ و حذف کا...
اچ آی وی رو علم کرد از پس و پیش
در این مردن مقصر بنده نیستم!
عزرائیلیات۱۱
صفحه یک ساعت 3:30:15
پریشب ساعت ده باغ «سرمست»
بر و بچ دور هم بودند سرمست
چه پروازی، عجب فازی، چه اکسی
خدایی دستمو از پشت سر بست
عزرائیلیات۵
صفحه یک ساعت 3:26:18
و بعد از سال اصلاحات ارضی
خدا دادم سه چار تا یار قرضی
عجب کار چاق کنای هفت خطی
با اون تاکتیک دشمن های فرضی!
عزرائیلیات۶
صفحه یک ساعت 3:26:27
خداییش آدمی خیلی عجیبه
یه وقتا گوش شیطون کر نجیبه
فقط موندم تو این زیرآب زنی شون
مهم نیس دوست باشه یا غریبه!عزرائیلیّات!
17/1/88 پیامک رسیدکه:
الا ای طنز گوی مرودشتی!
که از هر چیز بیش و کم نوشتی
ندیدم یادی از من کرده باشی
مگه می خوای بشی ناکار، مَشتی؟!
ما که فکر می کردیم کار خالو راشد است جواب ندادیم! تا این که پیامک رسید که:
18/1/88
برایت می فرستم خاطراتی
اگر مردی نچاپش، منکراتی!
بدون! اخطار آخر بود یابو
تمام... امضاء، ازرائیل قاطی
تازه فهمیدیم با کی طرف هستیم، بدون فوت وقت در جواب نوشتیم:
18/1/88
کجاست اون خاطرات دلکش ات؟ کو؟
خراب اون نگاهت هر چه آهو!
چرا قاط می زنی مرد حسابی
به رو جفت چشام، امضاء یابو!
آن چه در ادامه و در چند پست می آید تورق دفتر خاطرات رفیقی ست که بیخ ریش همه مان است چه بترسیم چه نترسیم:
عزرائیلیات ۱
19/1/88
تموم شعرهاتو آدم خوب
یواش بردار ببر بنداز توی جوب
بون شعر پسامودرن! یعنی
دو بیتی های ازرائیل محبوب!
عزرائیلیات ۲
صفحه یک ساعت 3:26:02
یه وقتایی دلم آروم نمیشه
نپرس از من چرا که روم نمیشه
فقط تزریقی یا با من رفیقن
خدا می خوام بمیرم! هووم؟ نمیشه؟!
عزرائیلیات ۳
صفحه یک ساعت 3:26:04
دلم می سوزه آدم ها براتون
برای ابتدا و انتهاتون
نه به یک عمر تحقیر و کنایه
نه بعد ار مرگ هم خون گریه هاتون
عزرائیلیات ۴
صفحه یک ساعت 3:26:05
بشر من را ستمگر می شماره
که پیشش پیر و مرد و زن نداره
خودش با هر سزارین یه دفعه
حدودا پنج تا هیتلر می یاره!